تفاوت دیگری نیز وجود دارد؛ گذشته را نمیتوان تغییر داد اما آینده را میتوان ساخت. حتی میتوان گفت یکی از اهداف مهم مطالعه گذشته و تاریخ، درسگرفتن از آن برای آینده است؛ کسی که تاریخ را مطالعه میکند، میخواهد نکات مثبتی که در گذشته وجود داشته را همچنان در آینده نیز حفظ کند و جلوی تکرار اشتباهات گذشته را در آینده بگیرد. به این ترتیب، پرسش مهم «چگونه باید باشد؟» فقط درباره آینده مطرح میشود؛ چرا که گذشته، شکل گرفته، عبور کرده و دیگر، قابل تغییر نیست. اگرچه میتوان چیزهایی هم درباره گذشته پرسید. مثلاً اینکه «اگر چگونه بود بهتر بود؟» و یا «اگر اینچنین نمیشد چه میشد؟».
با این اوصاف، کسانی که از روش تفکر فلسفی بهره میگیرند، همچنان که علاقه زیادی به مطالعه تاریخ دارند و رشتهای به عنوان فلسفه تاریخ را دنبال میکنند، با موضوعات بسیاری در ارتباط با شناخت آینده مواجه خواهند شد؛ چرا که این روش، به بررسی احتمالات ممکن برای موجودات میپردازد و درباره ارزشها و شیوههای مطلوب زندگی بشر کاوش میکند.
فیلسوفان زیادی در طول تاریخ، به هنگام تفکر درباره آینده، به این پرسش مهم رسیدهاند که «آینده زندگی بشر چگونه باید باشد و چه شکلی از حیات اجتماعی، شایسته انسان خواهد بود و این وضعیت مطلوب، چه زمانی تحقق مییابد؟» و بر همین اساس، به ایدهپردازی و نگارش رسالههای فلسفی پرداختهاند. در مغرب زمین، افلاطون به عنوان مشهورترین فیلسوف دنیای قدیم، هنگامی که میخواست طرح خود را برای یک جامعه آرمانی ارایه دهد، وضعیتی را ترسیم کرد که در آن، انسانی فرزانه بر مردم حکومت میکند و به سبب فرزانگی و شایستگی او، زندگی اجتماعی مردمان سامان مییابد و عدالت برقرار میشود. در قرنهای اخیر نیز تعداد زیادی از متفکران غربی، چه آنها که به آموزههای دینی متمایل بودند و چه کسانی که به مذهب علاقهای نداشتند، درباره شکل ایدهآل زندگی بشر سخن گفتهاند و طرحهای خود در این زمینه را در قالب آثاری حقوقی، اخلاقی و سیاسی ارایه دادهاند. اگرچه در قرن بیستم، تلاشهای آیندهگرایانه فیلسوفان، بیشتر در قالب آثار ادبی و هنری ارایه شده و سر از رمانها و فیلمهای سینمایی درآورندهاند، هیچگاه از اهمیت و علاقه فلسفی نسبت به آینده کاسته نشده است.
در مشرق زمین، فیلسوفان مسلمان نیز نسبت به آن پرسش مهم بیتفاوت نبوده و آثار قابلتوجهی پدید آوردهاند.
به عنوان مثال، طرحی که فارابی درباره شکل مطلوب زندگی انسانها که در مقایسه با بدن انسان و با عنوان «مدینه فاضله» ارایه داده بود، سرآغازی شد برای ارایه انبوه ایدههایی که سعی داشتند، این پرسش مهم را با توجه به پیشگویی اسلامی درباره اعتقاد به مهدویت دنبال کنند.
در واقع، اندیشمندان مسلمان در طول تاریخ، بنا به اعتقاد دینی خود، ظهور یک مصلح و رهبر دینی در پایان تاریخ را که به اصلاح معنوی و مادی عالم میپردازد و دین اسلام را در حکومتی واحد در سراسر جهان گسترش میدهد، به عنوان پیشفرض پذیرفته بودند و در سایه این اعتقاد، به پرسشهای فرعی مربوط به این اعتقاد پاسخ میگفتند. به عنوان مثال، آنها از اینکه چگونه یک حکومت واحد جهانی میتواند همه ملل و اقوام را بر اساس عدالت، انساندوستی و معنویت گردهم آورد گفتگو کرده و میکنند. همچنین، آنها به موضوع برقراری عدالت و نقش آن در اصلاح کلی زندگی بشر علاقه نشان داده و به تأثیر اعتقاد دینی در برقرار صلح در سراسر جهان اشاره داشتهاند.
در نگاه این فیلسوفان، مطالعه آینده با نگاه به آسمان کامل میشود و بر خلاف ایدههای خداناباورانه که علم و دین را مخالف یکدیگر میانگارند، همواره باید تلاش کرد تا عقلانیت بشر به استخدام بشارتها و پیشگوییهای دینی درآید و زمینه برای تحقق آرمانهای عالی انسان فراهم گردد. آنها همیشه بر این حقیقت تأکید کردهاند که اعتقاد به موعود نجاتبخش، با تلاش برای اصلاح روشها و رفتارهای گذشته و بهبود شرایط زندگی منافات ندارد.
حسامالدین حقیقیان ـ دوماهنامه امان شماره 50